حاج ملا هادي السبزواري

352

شرح مثنوى

پس اين بيت از باب صنعت بديعيه است كه آن را « مذهب الكلامى » گويند . كه من عبدم ، و عبد مؤمن دلش بيت الله است . و مثل اين مقالات است ، فرموده ى خواجه عبد الله انصارى كه : كعبه بنا كردهء خليل است ، و دل بنا كردهء جليل است ، و نيز « از وقتى كه كعبه را بنا كرده يك بار پا در آن جا نگذاشته ، و تا خانهء دل آدم حقيقى را بنا كرده پا بيرون نگذاشته ، ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا ؟ أينَ التُّرابُ وَرَبُّ الأربابُ ؟ » . ( ( 2256 ) ) اى خجسته رنج و بيمارى و تب * اى مبارك درد و بيدارىّ شب ن 306 12 - ك 113 38 [ تمام بيت ] : مناسب اين است آن چه گفته شده : به بستر افتم و مردن كنم بهانهء خويش بدين بهانه مگر آرمت به خانهء خويش و ايضاً : بيمارى من چون سبب پرسش او شد مىميرم از اين غم كه چرا بهترم امروز ( ( 2260 ) ) زين شكست آن رحم شاهان جوش كرد * دوزخ از تهديد من خاموش كرد ن 306 16 - ك 113 40 رحم شاهان : چه متخلَّق به اخلاق خدايند ، و خدا فرموده : أَنَا عِندَ المُنكَسِرَةِ قُلُوُبُهُم لِاءجلى ( 1 ) ( ( 2264 ) ) آن بهاران مضمرست اندر خزان * پر بهار است آن خزان مگريز از آن ن 306 20 - ك 113 42 مگريز از آن : پا « خزان » جناس مضارع دارد ، و خزان با بهار طباق . و در بعض نسخ ، بدلِ « پر بهار » ، « در بهار است » ، غلط است . ( ( 2265 ) ) همره غم باش به وحشت بساز * مىطلب در مرگ خود عمر دراز ن 306 21 - ك 113 42 مىطلب : قال النَّبىّ ( ص ) : مُوتُوا قَبلَ أن تَمُوتُوا ( 2 ) . و قال افلاطون : مُت بِالإرادَةِ تُحيى بِالطَّبيعَةِ . ( ( 2269 ) ) گفت امّت مشورت با كى كنيم * انبيا گفتند با عقل اميم ن 307 3 - ك 114 2 اميم : از « ام » باشد ، چه عقل كليّت و حيطت دارد . يا امام باشد . ( ( 2272 ) ) نفس خود را زن شناس از زن بتر * ز انكه زن جزو است نفست كل شر ن 307 6 - ك 114 2 زن جزو است : تلميح است به آن كه حوّا از ضلع آدم مخلوق شده است .

--> ( 1 ) شرح تعرف ، ج 3 ، ص 127 . . ( 2 ) لؤلؤ مرصوع 94 . .